تبليغاتX
تو هرگز نخواهی کُشت

جمعه بیست و یکم دی 1386

نقد وبررسی سه برخوانی استادبهرام بیضایی(قسمت دوم ازهفت)

                 دوازده خرداد1379،دفتر مجله كارنامه(ماهنامه كارنامه،مهرماه1379،شماره13)

 

 

                   برخواني جعل مطلق است وساخته ي من است،ولي ضمناً جعل مطلق نيست. 

 

علي محمد حق شناس:درمورد واژه *برخواني* در سيستم اصطلاح شناسيٍ من،جايي نمي توانم برايش پيدا كنم.واژه اي،مترادفي،تعريفي؛كه روشن بشودكه برخواني يعني چه؟ديگر اينكه زبان شما زبان نشانه داري است.آيا اين نشانه داري زبان در آثار شما نقش مند است؛يعني جزئي از هنرشماست.چون من درجاهاي ديگرهم ديدم مثل مرگ يزدگرد و...سومين سوال،يك كم توضيح مي طلبد:تعارضي است كه در طرح اين اسطوره هايي هست كه شما طرح مي كنيد ووضعيت فرهنگي ما.روايت شما ازاين اسطوره ها حتي الان هم كه اشاره كرديد،روايت خاص فردي است كه غالباً متعارض است باروايت اصلي.اين چگونه ما را متوجه اسطوره ها مي كند ونقشي كه اين اسطوره ها در زندگي ما پيدا مي كنند؟اگر اسطوره است وجزيي ازفرهنگ است به همان روايت سنتي مي تواند موثرباشد در زندگي ما.يعني ضحاك بد،فريدون خوب.جم خوب وديگران هم همين طور.ولي وقتي اسطوره ها برعكس مي شوند ويك روايت تازه اي مي شوند،ديگر نمي توانند مبين حيات فرهنگي ما باشد.اگرنمي توانندواگر حرف من درست است،مبين چه مي توانندباشند؟

بهرام بيضايي:من فكر مي كنم كه حيات فرهنگي ما متوقف نشده.حيات فرهنگي ماادامه داردوما اسطوره ها را نمي توانيم دريك جايي متوقف كنيم.آنچه شما درمورد اسطوره ها مي فرماييد درست است؛ولي اينها در يك لحظه ي معين ودر يك جايي از تاريخ اين جوري ثبت شده وازآن به بعد ديگر دست نخورده.در كمي پيشتر از آن،اينها اين جوري نبوده و درآن جايي كه ثبت شده باتعقل آن دوره ثبت شده.يعني آنچه درشاهنامه هست باتعقل دوره ي فردوسي وبا تعقل شخصي او در واقع ثبت شده وبه همين شكل به ما رسيده.در حقيقت اسطوره ها شكل جامد ندارد.اسطوره ها در واقع با تحولات اجتماعي تجديد نظر مي شوندو مي شود گفت كه زندگي مي كنندمثل بشر.در نسخه هاي بسيار قبلي اين اسطوره ها كه در دسترس نيستنداحتمالاً بسيار چيزها بوده كه ما نشانه هايش راهنوز داريم.آرش خوب است ولي درباره ي او چه مي دانيم؟هيچي.تنها چيزي كه ما ازراجع به آرش مي دانيم همان است كه نهايتش توي منظومه ي سياوش كسرايي است.اين نهايت چيزي است كه ما مي دانيم.اما وقتي امروز نمايش كار مي كنيم،شخصيت سازي مي خواهيم،موقعيت شناسي مي خواهيم،ديگر مي خواهيم آن شكل كلي ومبهم را كنار بزنيم وآرش راچون يك شخصيت مطرح كنيم؛آن وقت نياز داريم به بازانديشي،به بررسي روايت هاي اسطوره اي پيش از آن وبررسي اسطوره ها دردوره اي كه باثبت شدنش به شكلي قطعي،ودورشدن مردم ازبازسازي مكررآنها،به دلايل تاريخي،به اين صورت به ما رسيده.من فكر مي كنم اسطوره هاي ما به اسطوره هاي هند مربوطندوبزرگترين خطايي كه تا امروز شده اين است كه اسطوره هاي هند در ايران كار نشده،ترجمه نشده وبررسي نشده.من فكر مي كنم آرش وجهي ازشخصيت آرجوناي مهابهاراتا هست.آرجونا كماندار است و يكي از پنج برادرپاندووا است كه هنرش دركمان است.وقتي در نسخه هاي قبلي آرش،آرشن است وآرجونا هم آرجن،به اين فكر مي افتيم كه اصلاً شاهنامه دربهترين بخش آن يعني بخش اول،طرحش همان طرح مهابهاراتا است؛بخش جنگهاي ايران وتوران يعني همان جنگ دراز مدت پسرعموها.آرش، نوشته ي من يك گفتگوي فرهنگي است با آن صورت باستاني،وهمچنين آنچه درآرش كسرايي است،با كمال احترامي كه نسبت به هردو دارم.ولي قضيه اين است،شما اصلاً اسطوره ها رادر نسخه هاي مختلف پيدا مي كنيد.اسطوره ها دراصل نه رستم،نه اژدهاك و نه اسفنديار داشته.اينها در نسخه هاي قديمي،بايد شكل انساني يافته ي خيلي اوليه وبدوي يك انديشه ي جهان كشاورزي بوده باشد.واژه رستم احتمالاً با رستن به علاوه ي تخمه يعني دانه مربوط است.سودابه ورودابه با آب،گشتاسب با اسب وغيره.اما نسخه هايي كه ما داريم،نسخه هايي است كه در زمان فردوسي ثبت شده.يعني سه ونيم قرن بعد از تسلط اسلام.همچنان كه بسياري از متن هاي پهلوي بارنگ اسلام گرفتن ثبت شده اند،اينها هم همين طور.به هر حال فردوسي خوشبختانه مرد بلند نظر وروشني بود واينها رادرآن لحظه ثبت كرد ونشانه هاي هم از شكلهاي قبلي آنها جاگذاشت.ولي اين را بگويم كه اصلاًمعلوم نيست روايت يكي دوهزارقبل ضحاك همين باشد كه ما داريم.واين را من براثرنظريه ي آقاي شاملو وآقاي حصوري نمي گويم؛ ونشانه اش هم اينكه نوشته ي من مال سي سال  پيش ازطرح ونظريه ي اين دو بزرگوار است؛ومن هم اصلاً باآن نظريه موافق نيستم.ولي واقعيتي است كه اسطوره ها يا حتي روايت يزدگرد كه اسطوره نيست وتاريخ است هيچ سندي ندارد.آيا لازم نيست كه با تعقل امروزي،و دانش امروزيمان كه-به هر حال شايد زماني در اختيار فردوسي نبوده وحالا كمي اش در اختيار ماست-به اسطوره نگاه كنيم؟ فكر مي كنم ناچاريم به نتيجه برسيم كه همانطور كه اسطوره ها با تعقل دوره ي فردوسي باز نوشته شده اند،با تعقل دوره ي ماهم مي توانند نوشته شوند.واصلاًدليل زنده بودن اسطوره ها همين است.هيچ اسطوره اي متوقف نشده.هنوز بسياري ازآيين ها واسطوره ها را زندگي مي كنيم منتهي به شكل امروزي،يعني عادت شده ونينديشيده.

توي اين صدسال،متفكران،كساني كه شك كردند،كساني كه زيرورو كردند،ما رادر نوري قرار دادند كه در پرتو آن ما مي توانيم يك جور ديگري همه چيز را ببينيم.درفرنگ هم اديپي كه امروز مي نويسند فرق مي كند با اديپي كه سوفكول نوشت؛واين يعني زندگي نو شونده ي اسطوره.آرش را هم من اولين كسي نيستم كه نوشتم.غير از شعر سياوش كسرايي،وشعر مهرداداوستا،وداستان نادر ابراهيمي،آقاي ارسلان پوريا نمايشنامه اش را نوشت كه حتماً خوانده ايدنمايشنامه اي به سبك يوناني.و يكي از اولين سوالهاي زندگي من بود كه چرا ما –چون يونانيان-نماشنامه نداريم.بعداً متوجه شدم كه چون گفتگو نداريم.فرهنگ ما فرهنگ تك گويي است.آن وقت بود كه اين برخواني ها را نوشتم.يعني اين تك گويي ها را.

درمورد خصوصيات زبان،باز اين را بايد كسان ديگر بگويند.من فقط مي دانم كه از بچگي نسبت به زبان كنجكاو بودم.در واقع در داستانهايي كه پدرم تعريف مي كرد،متوجه اهميت تعريف كردن وچگونه تعريف كردن شدم.ما قصه هاي مادربزرگ راديوانه وار گوش مي داديم وشايد كلمه به كلمه حفظ مي كرديم؛دفعه ي بعد كه تعريف مي كردو كلمه را جور ديگري مي گفت،مي گفتيم بارقبل اين جور گفتي و او فكري مي كردوبه نفع تاثير داستان،ما يا خودش را تصحيح مي كرد؛ومن مي فهميدم يك كلمه چقدر مهم است در نتيجه ي كار.

من به زبان فكر مي كردم ونمي خواستم هم شاعر بشوم؛يعني آنچه پدرم و پدرانش بودند.فكر مي كردم چيزهايي كه من مي خواهم بگويم،چيزهاي مثل پرسش واعتراض،شعر ملايمش مي كند وزهرش را مي گيرد.به هر حال شايد اينجوري،اين زبان پيدا شده.نوشته ام،نوشته ام،وتصحيح كرده ام!ضمناً من هرگز به فكراينكه مطلقاً فارسي بنويسم نبودم.البته خوشوقتم كه سه برخواني فارسي است.خوشوقتم،ولي مي گويم كه اصلاً در آغازبه اين فكر نبودم كه بخواهم فارسي سره بنويسم.اينها خود به خود پيش آمده است.

راجع به برخواني.برخواني جعل مطلق است وساخته ي من است،ولي ضمناً جعل مطلق نيست.برخواني هم به معني از برخواندن است،هم به معني بلند خواندن وبراي جمع خواندن.توي متون ادبي هست كه فلان چيز را برخواند.يعني به صورت بلند براي جمع خواند.پس اين برخواني جعل من در واقع جعل نيست،ازاين دو منبع مي آيد.هم از بر مي خوانند وهم به صداي بلند براي جمع مي خوانند.برخواني رامن به جاي نقالي گذاشتم.برخواني به جاي روايت و برخوان به جاي راوي....(ادامه دارد)   

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 11:11 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم دی 1386

این تصویر با مطلب<یه تکراری که تکرا نیست> چه ارتباطی می تونه داشته باشه؟

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 13:45 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم دی 1386

یه تکراری که تکرار نیست!(نوشته ی رضا بهارلو)

                               اين مطلب رو براي فردا نوشتم.هر وقت خواستيد بخونيد!

چرا مي گن تكرار بده؟ چرا مي گن تكراري مي شه؟ چرا مي گن اَه بازم تكرار؟چرا خيلي ها از چيز تكراري بدشون مي آد؟اين لباس تكراري شده.مگه چند بار مي شه اين كفش تكراري رو پوشيد؟رنگ موهام تكراري شده.لنزم تكراري شده؛يه لنز ديگه مي خوام كه تكراري نباشه.دماغم تكراري شده،كه ديگه خيلي تكرار شده؛بايد دوباره عمل بشه.رفتارت تكراري شده.اوف حوصله ام سر رفت از اين همه تكرار.

حالا بالا به كنار و پايين رو بخون.

هميشه يه چيزهايي هست كه تكرارشون نه تنها بد نيست؛بلكه لذت بخش هم هست.مثلاً؟مثلاً....يه فيلم خوب؛يا يه تئاتر خوب.چي؟ آهان،مثل كدوم فيلم وتئاتر؟مثل«مرگ يزدگرد» استاد بيضايي،اگه بعد از دفعه ي اول هم صد بار تكرارش رو ببيني تكراري نيست.مسخره كردي تكراريه ولي تكراري نيست ديگه چه صيغه ايه؟ صبركن.گوش كن.يعني هربار كه مي بينيش يه جور ديگه س.اين يه نوع تكرار لذيذه،خيلي لذيد.گونه هاي ديگري هم داريم.مثل؟ مثل عيدها،سالگردهاي ازدواج،سالگرد واقعه هاي خوش،تولدها. حالا درست رسيديم به همونجا كه مي خواستيم.تولد هرساله تو يه تاريخ مشخص رخ مي ده يا تكرار مي شه؛ولي باسال قبلش فرق داره،حداقلش اينه كه سال قبل مثلاً بيست ويك تموم شده وامسال بيست ودوم تموم مي شه و سال ديگه23.ديدي حداقل عددها عوض مي شن.عوض شدن،نه به معناي تغير يافتن كامل.يه ذره به آرامش بيشتر رسيدن،بيشتر از يه ذره خوشگلتر شدن والبته يه ذره كم پيرتر شدن.

شما از اين بالا وپايين چيزي دستگيرتون شد؟اميدوارم همه ي تكراريها براتون لذت بخش باشه.براي من كه امروز يه تكرار فراموش نشدنيِ.

عذر مي خوام بالاوپايينِ تون كردم.

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 9:48 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم دی 1386

افرای استادبیضایی-با سپاس از امیر پورمند-

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 17:15 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم دی 1386

افرای استاد بیضایی-با سپاس از امیر پورمند-

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 17:10 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهاردهم دی 1386

نقد وبررسي *سه برخواني* نوشته استاد بهرام بيضايي (قسمت اول)

                        

           دوازدهم خرداد۱۳۷۹دفتر مجله ی «کارنامه»(ماهنامه کارنامه-شماره۱۳-مهرماه۱۳۷۹)

    *منوچهر آتشي(يادش گرامي باد.):من هميشه دغدغه ي خودم اين بود كه ما با اين ادبيات غني گذشته و اين اسطوره ها وحماسه ها چكار كرديم؟ اينكه صرفاً رستم و اسفندياري داريم،يا مثلاً آرشي يا اژدهاكي در اسطوره هاي ما هست،خوب مي شود اينها را درشاهنامه هم خواند.من فكر مي كنم انگيزه ي آقاي بيضايي بايد اين بوده باشد كه اسطوره ها راآميزشي بدهد باذهنيت امروزي ما.وقتي سه برخواني را مي خوانيم فوراًحس مي كنيم كه با يك وضعيت ديگر روبرو هستيم.مثلاً اگر من استنباطم درست باشد،اژدهاك در بند است وبعد نگاه مي كند به پائين دماوند كه چه دارد مي گذرد بر اين مملكت.باز جمشيد هست؛ولي جمشيد ديوانه دورشده از فرهي.درهرحال صحبتي كه من بصورت سوال از جنابعالي مي كنم اين است كه اين لحن سراسرحماسي كه دراين نوشته ها هست مي تواند اسطوره وادراكش را امروزي كند؟

*بهرام بيضايي:جواب اين را شما بايد بدهيد نه من.من فقط دراين راه آزمايشي كرده ام نا آنچه را توي ذهنم بوده منتقل كنم يا اينكه براي خودم كشف كنم واصلاًبفهمم آنچه در ذهنم مي گذرد چه هست.موقعي كه من اژدهاك را مي نوشتم خيلي جوان بودم.آن موقع همه چيز جامعه اي كه تويش زندگي مي كرديم برايم سوال بود و مي توانم بگويم كه امروز هيچ ازسوالهايم كم نشده.چون سالهايي كه من اينها را مي نوشتم،ضمناً سالهايي كه متوجه مي شدم كه چه جوري تعصب ها وداوري هاي خشن درهمه مان هست وآن وقت ضمناً همه مان بااستبداد مخالفيم ولي خودمان ريشه ي آن،پرورش دهنده ي آن،وفشرده ي آنيم؟در اين نوشته ها،جاهايي است كه اين«چطور»يك جوري دارد سعي مي كند راهِ گفتنش را پيداكندوشايد انديشه هاي من به دنبال شكلي براي گفته شدن،به اين صورت درآمد.آن موقع من فكر مي كردم همه چيز را از نو بايد كشف كرد.تنه بخش قابل رويت يك درخت است؛ريشه ها را ما نمي بينيم.من سعي كردم و فكر مي كنم ضرورت مرا برد به جاهايي كه دنبال اين ريشه ها بگردم؛و اگر من شروع كردم روي اسطوره ها كار كردن،كه در واقع زبانش را هم با خودش آورد،شايد به دو دليل بود:يكي كنجكاوي وترديدم نسبت به قالليت زبان،وهم ترديدم در توانايي خودم،و دوم شايد دنبال پاسخ اين«چطور» مي گشتم كه برايم آن موقع خيلي گنگ بود.بنابراين من فقط جستجويي در ريشه ها كردم.ولي درمورد نتيجه اش داوري نمي توانم بكنم. [ادامه دارد.]

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 10:22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم دی 1386

آرشیو

نمايش *آن قصه شنيدي...* نويسنده:عبدالرضا سواعدي         كارگردان: رضا بهارلو                                مشاور كارگردان: رضاطاهري

بازيگران:افشين گرمسيري،احسان عبدي پور،سعيد وفايي،مسعود رضايي،مهدي مينويي،ادريس اميرسليمي،اعظم غلامعلي زاده،آزاده اكبريان،مژگان حسن زاده،امين كرمي شعار

ياريگران: صديقه صداقت،هادي مظلومي،حسن نوربخش،سيناخليلي،سولمازمشايخي،سيدمحسن نبوي،امين تقوي،داود دريس،فرزانه زارع،اعظم پالوانه

اجراء:سالهاي 1378و1379

-          به جرات مي توان*آن قصه شنيدي...* را نقطه عطف تئاتر دانشگاه خليج فارس بوشهر دانست.گرچه نمي توان به سادگي از ارزشهاي انكارناپذير نمايشهاي*قرق دريا*و*از آدم تا آدم* نوشته خدادادرضايي كه درنخستين جشنواره هاي بين المللي دانشجويي خوش درخشيدند وحائز رتبه شدند گذشت ولي اين اعضاي گروه*آن قصه شنيدي...*كه پس از كسب مهارت وآموزشهاي لازم درحين تمرين براي اجرا توانستند نيروي تئاتري دانشگاه را براي چند سال متوالي تامين كنند.

-          *آن قصه شنيدي...* به عنوان تنها نماينده تئاتردانشگاهي بوشهر ازميان خيل عظيم گروههاي نمايشي استان(بيست واندي كار)به سيزدهمين جشنواره سراسري تئاتر دانشگاهي ايران-تهران راه پيدا مي كند وپس ازاجراههايي موفق در تالار هنر تهران با كسب دو عنوان بازيگري زن(اعظم غلامعلي زاده)وطراحي صحنه(حسن نوربخش) به بوشهر برمي گردد.لازم به ذكر است كه در دوازده دوره ي قبل اين جشنواره هيچ گروهي از تئاتر دانشگاهي بوشهر موفق به كسب جايزه از اين جشنواره نشده بود.

-          حضور درخشان اين نمايش در دهمين جشنواره استاني سوره وكسب نه رتبه برتر جشنواره وراهيابي به جشنواره سراسري گرگان را مي توان از ديگر افتخارات اين نمايش دانست.

-          واما يك طنز:*آن قصه شنيدي...* به گرگان اعزام مي شود اما با يكسري سنگ اندازيهاي عجيب وغريب مسئولين جشنواره مواجه مي گردد،كه مثلاً :چرا تعداد بازيگران اين اينقدر زياد است؟ شما به اندازه تمامي گروههاي ديگر جشنواره نفر داريد،ما جا نداريم آقا خوش آمديد.(در چه عصري زندگي مي كنيم.)كارگردان تصميم مي گيرد اجرا نكند،گروه نيز مي پذيرد وهمين اتفاق مي افتد.

-          اگر اسم شخصي از اعضاي گروه ازقلم افتاده من را ببخشد وحتماً يادآوري كند.

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 15:14 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم دی 1386

قسمت های ازنمایشنامه×ببخشید!×نوشته رضا بهارلو (به مناسبت هفته خوابگاههای دانشجویی)

                                                                 (8)

مرد: شما خوابگاهي هستيد؟

زن: بله

مرد: چه بد!

زن: شما چيزي گفتيد؟!

مرد: عرض كردم شب تا ساعت چند مي تونيد بيرون باشيد؟

زن: نُه

مرد: شب هم مي تونيد بيرون باشيد؟

زن: اگه لازم باشه

مرد: بايد فرم پُر كنيد؟

زن: اگه لازم باشه

مرد: بايد كسي مثل عمويي،خاله اي،عمه اي،پسرخاله اي ضمانت كنه؟

زن: اگه لازم بشه

مرد: عذر مي خوام خانم،من مي تونم عموي شما بشم؟!

زن: شما چيزي گفتيد؟!

مرد: ببخشيد!

                                                               (11)    

 زن: به نظر تو خوابگاه پسرا بهتره يا خوابگاه دخترا؟

مرد: بهتر نيست بگيد خوابگاه خواهران يا برادران؟

زن: چه فرقي مي كنه؟

مرد: والا هيچي؟

زن: حالا كدومش بهتره؟

مرد: اين پرسيدن داره؟ خوابگاه خواهران

زن: چرا؟

مرد: چون.... ببخشيد!

                                                                  (18)

مرد: يه سوال،يه سوال،مي گم مگه تو خوابگاه شما آب حوض خالي مي كنن؟!

زن: نه،چطورمگه؟

مرد: آخه بعضي ازخانمها پاچه هاشون تااينجاست.[بادست نشان مي دهد.]

زن: ببخشيد!

                                                               (19)

زن: مي گم مگه پسرا آرايشگاه نمي رن؟

مرد: چطور مگه؟

زن: آخه بعضي ها موهاشون تا اينجاست.[با دست نشان مي دهد.]

مرد: ببخشيد! 

                                                                (30)

                                                [زن موبايل را پس مي دهد.]

زن: من براي پر كردن وقتم با شما وارد گفتگو شدم،ديگه كاري نداريد؟

مرد: ببخشيد!

                                                                (31)

مرد: مي تونم يه چيزي بگم؟

زن: بگو

مرد: كار منم فقط يه شرط بندي بود.

زن: باكي؟

مرد: با دوستام

زن: كه چي؟

مرد: كه 10دقيقه با شما حرف بزنم،يعني در واقع مُخ ت روبخورم.

زن: واقعا" كه..

مرد: ببخشيد!

                                                                  (32)

زن: اينا دوستاي تو اند؟

مرد: آره، اونها هم كه دوستاي تواند

زن: آره

مرد: [با تماشاگر]همه ي اين بازي فقط بخاطر اين بود كه بدونيم، آيا مي تونيم كاري انجام

      بديم كه اين بچه ها واقعا" باهم دوست بشن[رو به زن] يعني مي تونيم؟

زن: نمي دونم

مرد: ببخشيد!

زن: ببخشيد!

هردو: ببخشيد!

                                                                                               [نور مي رود و تمام]

                                                                                           ارديبهشت ماه 1382بوشهر

 

 

                                              

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 15:26 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم دی 1386

استاد اینبار با افرا می آید.

یه مژده به مریدان استاد بیضایی.از فردا توی تالار وحدت استاد رو با افرا می تونید دید-البت مریدان که صددرصدمطلع هستند-خب بچه که زدن نداره محض احتیاط گفتیم!بلیط هم ۸۰۰۰تومان.یکشنبه هاهم نیم بهاء نیست.ولی خداییش ندید می گم دیدن داره-برای اونایی گفتم که استاد رو نمی شناسن-استادرادی که رفت.صدوبیست سال عمر بیضایی باشه.فقط همین یکی مونده. ببینید که بعد پشیمونی داره ها.
نوشته شده توسط رضا بهارلو در 14:49 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم دی 1386

آرشیو

نمایش*بچه کنجشکها*نویسنده: عبدالرضا سواعدی-طراح وکارگردان:رضا بهارلو- بازیگران:بهار موجی/رضا بهارلو

-بدنبال تاسیس کانون نمایش دانشگاه خلیج فارس بوشهر درسال۱۳۷۷ توسط جمعی از هنرمندان خودجوش که می توان به نامهایی چون خدادادرضایی/رضابهارلو/احسان عبدی پور/سعید وفایی/شقایق زنگویی و...اشاره نمود.دونمایش  قرق دریا کار خداداد رضایی وبچه گنجشکهاکار رضابهارلو همزمان با هم تمرینات خود را آغاز نمودند.اجرای این دونمایش آغازگر دوران درخشان نمایش دراین دانشگاه بود.

-بچه گنجشکها با استقبال کم نظیر دانشگاهیان مواجه گردید به گونه ای که سالن ۲۰۰نفری آمفی تئاتر دانشگاه نتوانست پاسخگوی استقبال علاقه مندان شود.

-این نمایش علی رغم میل باطنی کارگردان وبنا به خواست مسئولین دانشگاه درنهمین جشنواره استانی سوره بوشهر شرکت نمودومورد تحسین واقع شد. که البته درچندبخش بازیگری ونویسندگی نیزحائز رتبه گردید.

-این نمایش در چند شهر استان نیز اجرای عموم داشت. 

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 16:0 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم دی 1386

رادي هم....

رحلت استاد بي بديل ادبيات نمايشي ايران خالق اثار(شب روي سنگفرشهاي خيس-اميزقلندون-اهسته باگل سرخ و....) بر تمامي اناني كه قلبشان براي هنر اين مملكت مي تپد تسليت باد.

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 18:26 |  لینک ثابت   •