تبليغاتX
تو هرگز نخواهی کُشت

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387

معرفی کتاب

تئاتر مردم ستمديده

 

 

درابتدا،تئاتر آواي شادخواري بوده است: مردمي آزاده كه در فضاي بازآواز مي خواندند،در كارناوال ها،در جشن ها.

 

بعد طبقات حاكم تئاتر را در اختيار گرفتندو سدهايي برسر راه آن به وجود آوردند.نخست مردم را از يكديگر جدا كردند و بدين سان بازيگر وتماشاگر به وجود آمد،يعني كساني عمل مي كردند وديگران تنها نظاره گر بودند.جشن تمام شد!سپس بازيگران را از يكديگر جدا كردندودر ميان بازيگر نقش اول وهمسرايان(توده مردم)تمايز به وجود آمد واز آن هنگام بود كه تلقين هاي تحميلي آغاز شد.

 

مردم ستمديده خود را رها مي سازند،دوباره تئاتر را فتح مي كنند.بايد ديوارها را خراب كرد.اول تماشاگر بازي را شروع مي كند: تئاتر نامرئي،تئاتر شورايي،تئاتر-مجسمه...

 

هر انساني به تنهايي يك تئاتر كوچك است،به ديگر سخن،اوتمامي نقش ها را ايفا مي كند وتمامي كارها را انجام مي دهد.تئاتر مردم ستمديده بر همين انديشه ي ساده ومقدماتي استوار است،تئاتري كه ما همگي در آن حضور داريم، حال چه آموزش تئاتر ديده باشيم وچه نديده باشيم.

 

نام كتاب: تئاتر مردم ستمديده

نويسنده: آگوستو بوال

مترجم: جواد ذوالفقاري- مريم قاسمي

ناشر: موسسه فرهنگي وهنري نوروز هنر

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 11:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

.............

نمايشگاهِ...

 

بالاخره هرطور كه بود، موفق شد دو روز مرخصي رو به همراه بليط رفت وبرگشت رديف كنه، ولي تااومد وسايلش رو جمع وجور كنه متوجه شد كه خيلي دير شده و امكان داره از پرواز جا بمونه.سرويس كه اومد دنبالش يه نگاه به ساعت انداخت وپي برد كه شانس رسيدن به پروازخيلي پايين اومده وموقعي كه وارد فرودگاه شد اون يه مقدار اميدش نيز ديگه رنگ باخت،چون با توجه به فاصله ي بسيار كم هواپيما وسالن انتظار مشاهده كرد آخرين مسافرها نيز در حال سوار شدن هستند.با نااميدي درخواست گرفتن كارت پرواز نمود وبا ناباوري كارت پرواز روتوي دستاش ديد وصدايي كه مي گفت: آقاسريعتر الان درها بسته مي شه، تنها موسيقي حاكم برصحنه بود كه سبب شد سرعت واندازه ي گام هاش رو دو چندان كنه ويك لحظه كه به خود آمد يقين حاصل كرد به عنوان آخرين مسافر روي صندليش جا گرفته.فرداي آن روز به همراه سعيد وارد مصلي شدند.انبوهي از آدم هاي گوناگون،طفل شيرخواره اي در آغوش پدر،چيپس وپفك هايي در دست مادر آن طفل،پيرمردي درحال چرت با نان برنجي هاي مقابلش،كولي در نقش فالگيرو...همه با هم اجتماعي عظيم را نشان مي دادند.هضم ديدن اينهمه كتابخوان يا كتاب دوست يا حداقل دوستار نمايشگاه در كشوري كه طبق آمار از نظر كم مطالعه كردن جايگاهي درجهان دارد، برايش دشوار بود.وارد سالن ها كه شدند كثرت جمعيت مجال هيچ چيزرا نمي داد، نه مجال راه رفتن راحت،نه مجال برسي كنب وحتي نه مجال نفس كشيدن.حتما مي بايست از قبل كتاب هاي مورد نظر را انتخاب كرده و بعد وارد مي شدند.مدتي به همين منوال گذشت تا صبر وطاقتش سر آمد وليست خود را بيرون كشيد و از خير بررسي ها گذشت ويكراست به سوي كتاب هاي از قبل انتخاب شده خود رفت.خيلي ها موجود بودندوآنها را خريد وخيلي هاي ديگر هم يافت نشدند.فرداي آن روز در هواپيما نشسته بود ومنتظر پروازبرگشت ونمايشگاه را براي خود حلاجي مي كرد وچيزي شبيه شعر-اصلا ادعاي شعر نوشتن ندارد- به ذهنش خطور كرد، اما آن اصلا شعر نبود تنها اقباسي آزاد از كلمات جاري شده به عنوان شعر مهران مديري بود.باخود زمزمه اش كرد اينگونه:

 

كتاب هاي گران

پرسه هاي ارزان

يك دختر براي چند نفر

و

يك پسر براي همه

تخفيف در كار نيست

كتاب هاي خوب تمام شده

گرسنه ام،ساندويچ بخورم يا كتاب بخرم؟!

بستني بديد آقا

و

چيپس بدون ماست موسير!

كتاب مي خرند

خواندنش با خدا!

وديگر هيچ!  

 

***ضمنا عکس های نمایش آلبرت(چند پست پایین تر) دچارمشکل شده بود که برطرف شد.

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 13:26 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

یه چند کلمه با دوستان

آن روزها كه گذشت، اين روزها كه مي آيند.

 

چند روزي كه گذشت والبته چند روزي كه مي آيد و مي گذره، مصادف بود وهست با چندين مناسبت فرخنده، كه همه با هم همزمان شدند و وقتي اينجور مي شه وآدم سعي مي كنه به همه ي قضايا برسه، يهو يه جرياناتي به وقوع مي پيونده، كه ناخواسته به هيچكدوم نمي رسه وسعي مي كنه كه برسه- انگار برسه ونرسه ها زياد شدند!-حالا ماجرا ماجراي ماست كه خواستيم روزهاي جهاني تئاتر- كه توي ايران ترجيح داده شده، روز به روزها تبديل بشه وبي خيال7 فروردين شدن وارديبهشت تئاتروتئاتر ارديبهشت واز اين جور چيزها وصلاح مملكت خويش خسروان دانند.- و نمايشگاه بين المللي كتاب وجشنواره بين المللي تئاتر دانشجويي وروز معلم وروز طراحان صحنه و...همه ي اينها رو با هم داشته باشيم، باوركنيد نشد كه نشد وعروسي يه دونه خواهرمون سبب شد كه بگيم اميد به سال ديگه.البته تنها نصيبمون از اينهمه، دعوت به عنوان مهمان در مراسمي بود كه توسط گروه تئاتر ايليا از گروهاي خوب تئاتر استان بوشهر برگزار گرديد واونم در روز12ارديبهشت كه روز معلم بود ويادمان اوفتاد به بعضي از اساتيدم كه شماره اي داشتم زنگ زده وعرض ادب كنم.شنيدن خبرهاي ناگواري چون انحلال انجمن هاي نمايش واينجور چيزرو تنها به عنوان يه شوخي مسخره تلقي كردم وديگه پيگيري نكردم تا... حالا هم تصميم دارم اكه بتونم براي شركت در نمايشگاه يه دوروز مرخصي رديف كنم، كه اين يكي ديگه اگه از دست بره واقعاً حيفه.

اگه فرصت نشد به جا وبه موقع مطلب بنويسم بخشش از دوستانِ واگه گاهي پاسخ عزيزي ازقلم افتاد،بازهم بخشايش ازاوست.

همه ي روزهاي فرخنده ي قبل وبعدي كه مي آيد را تبريك مي گم واميدوارم بتونم در آينده مطالبي شايسته پيرامونشان نگارش، تهيه ودرج كنم.

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 12:8 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

استاد عبید زاکانی قزوینی

 

نقش خداوند در کشف جرایم

 

در خانه ی جحی را دزدیدند.او رفت ودر مسجدی را کند وبه خانه آورد.

گفتند: چرا در مسجد را می کنی؟

گفت: در خانه مرا دزدیده اند و صاحب این در دزد را می شناسد، دزد را به من معرفی کند تا در خانه اش را به او بدهم.

 

 

خنده ی فقیرانه

 

دزدی به خانه ابوبکر ربانی رفت. هر چه گشت چیزی پیدا نکرد.چون خواست از خانه بیرون رود ابوبکر خندیدو بادی رها کرد.

دزد گفت: خیلی اوضاع روبه راهی داری که می خندی؟

 

 

فقیرانه

 

دزدی در شب خانه ی فقیری را می گشت.

فقیر گفت:آنچه تو در شب تاریک دنبالش می گردی ما در روز روشن می گردیم وپیدا نمی کنیم.

 

 

دزد بی گناه

 

اسب طلحک را دزدیدند.

یکی گفت: گناه توست که مواظب اسب نبودی.

دیگری گفت: گناه نگهبان است که در طویله را باز گذاشته.

طلحک گفت: با این حساب دزد بی گناه است.

 

 

پلورالیسم

 

کفش طلحک را از مسجد دزدیده بودند وبه راهروی کلیسا انداخته بودند.

طلحک می گفت: سبحان الله، من خودم مسلمانم وکفشم مسیحی است.

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 14:34 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387

قابل توجه هفته نامه های محلی استان بوشهر

برگزیدگان استانی دومین جشنواره بین المللی شعر فجر در حوزه های مختلف اعلام شد.

نقل قول از:خبرگزاری فارس- سایت علمی دانشجویان ایران- کانون ادبیات ایران- آفتاب- خبرگذاری مهر- شاعرانه۲-خبرگذاری تخصصی حوزه دین و...

شاعر برگزیده استان بوشهر: رضا طاهری

 

 

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 15:57 |  لینک ثابت   •