تبليغاتX
تو هرگز نخواهی کُشت

دوشنبه سی و یکم تیر 1387

به یاد شکیبایی بزرگ

هوای حوصله ابری ست

 

دیروز رفتم تالاروحدت که با استاد وداع کنم.چه غوغایی به پا بود. مثل خودش که اصل غوغا بود.خواستم پیرامون مراسمش چیز بنویسم ولی چقدر هوای حوصله ابری ست.

 

 

روحش شاد

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 12:41 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم تیر 1387

دسته ي تمسخر كراسوس(برگرفته از کتاب تن پوشی ازآینه نوشته رسول نظرزاده)

دسته ي تمسخر كراسوس

 

يكي از آيين ها ونمايش هاي پيش از اسلام در دوره ي اشكانيان يا پارتيان " دسته ي تمسخر كراسوس " است. گفته ي پلوتارك را درمورد اين دسته وسردسته ي آنها كه " سورنا " نام داشت مي خوانيم:‹پس از شكست سپاه روم وكشته شدن كراسوس فرمانده ي آن،سورنا سرودست كراسوس را نزد " اُرد" پادشاه ارمنستان فرستاد ولي به سلوكيه چاپارهايي روانه كرد كه به اهالي بگويد او كراسوس را زنده بدانجا مي برد.›ودسته ي كوچكي به منظور هجو پيروزي ترتيب داد.‹چون سرداران رومي عادت داشتند فتح خود را جشن بگيرند وبعد از غلبه بر بعضي پادشاهان آسياي صغير وممالك ديگر،اين پادشاهان را مجبور مي كردندبا حال فلاكتبار وبه عنوان شخصي مغلوب وذليل در اين جشن ها شركت كنند.سورنا خواست همين رفتار را درباره ي شيبه كراسوس انجام دهد.› يكي از اسرا به نام " كايوس پاكسيانوس "راكه بيش از همه به كراسوس شبيه بود لباسِِ شاهانه ي زنانه اي پوشاند وبه او آموخت كه چون به نام كراسوس يا امپراطوربخوانندش پاسخ گويد.براسب يا الاغي سوارش كردند.شيپورزنان ودرحالي كه افسران رومي سوار برشترها جلوي صف مي رفتند،‹دسته اي از چوب و تبري به دست داشتند.›عده اي نيز طبل زنان ودهل زنان به راه افتادند وسرهاي تازه بريده ي عده اي از رومي ها را برتبرها آويخته بودند.بعد از اينها فواحش وآوازخوانان سلوكيه رقص كنان وآوازخوانان،به حالت تمسخر خصلت كراسوس واخلاق زنانه ودور از شجاعتش را دست انداختند.

ابتداي نمايش جدي وخشن وانتهاي آن با سازورقص وزنان روسپي پايان مي گرفت.

نكته ي مهم درباره ي اين نمايشواره حس شيبه سازي آن است كه سورنا،سردار ايراني ديگري را واداشته شبيه كراسوس بازي كند.سورنا مي خواسته كراسوس را مسخره كند اما چون اوكشته شده بود براي نشان دادنش " شبيه سازي " كرده است واين خود ابتداي نمايش است.

 

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 15:38 |  لینک ثابت   •