چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
توقیف اجراهای"سه روایت از زندگی"در روز نخست
توقیف اجراهای"سه روایت از زندگی"در روز نخست
بااجراهای"سه روایت از زندگی" درست 5ساعت قبل از نخستین اجرای عموم خود مخالفت بعمل آمد.این خبری بود که تلفنی از دستیارکارگردان گروه شنیدم.ابتدا کلی خندیدم وبعد که کمی فکر کردم بسیارمتاسف شدم واکنون که دارم می نویسم دوباره خنده ام گرفته است.درنظر بگیرید گروهی 15 نفره از اوایل آبانماه شروع به تمرین کنند,متن را هم همان موقع جهت تصویب ارایه دهند وبارها ازمسئولین فرهنگی دانشگاه درخواست حضوردر سر تمرینها را داشته باشندوتنها یکی از مسئولین دراین 6ماه فقط به مدت 3دقیقه سرتمرین بیاید وباز هم با این شرایط همواره مسئولین را ازچگونگی پیشرفت کار مطلع سازند.اکنون به یکباره درحالی که همه ی شرایط اجرا مهیا باشدوپوستر وبروشور نیز چاپ شده باشد,درست یکروز قبل از اجرا در تاریخ 19 اردیبهشت,آن مسئول هوای بازبینی می کند وپس از تماشای کار می گوید: از نظر من هیچ ایرادی ندارد-انگار که ما...!!!- ولی فردای آن روز20 اردیبهشت درست ساعت 13همان مسئول خبر می دهد که اجرای کار با شرایط,قوانین,ساختارو...وآنچه که برفضای دانشگاه حاکم است همخوانی ندارد ودستتان درد نکند,بسیارممنونم که چند ماه الاف بودید واز درس ومشق وکلاس و...زدید واز خون ودل مایه گذاشتید.
اجراها به همین سادگی که گفتم توقیف شدند.اگر متن را خوانده باشید شما هم متاسف می شوید وشاید خنده تان نیز بگیرد.دوستانی که اجراهای خصوصی کار رانیز دیده اند خنده شان گرفته وبرخی نیز تاسف خورده اند.حالا این یک طرف قضیه است وطرف دیگر شامل لطفی است که آن مسئول محترم کرده وبه بالا گزارش نداده چونکه احتمال تعطیلی کانون تئاتر ویکسری چیزهای دیگه نیز وجود داشت-خدا راشکر!!!- بنده خدا بچه های دانشجوی گروه هم تواین بین نمی دانند که درحقشان چه چیزی شده؟لطف!؟یا اجحاف!؟.
5,6سالی بود کار دانشجویی نکرده بودم واصلاً حدس نمی زدم وضع اینگونه باشه,الان نگاه می کنم می بینم ای...
به هرحال اکنون یکسری ازبچه های مستعد وفعال-منهای خودم-یه کارآماده ی اجرا ودر خور تحسین دارند که از ارایه ی آن حتی برای خانواده خودشون نیز محروم شده اند.ازمن به عنوان بزرگ گروه-از نظر سنی آ- می پرسند چه باید کرد؟ من چی باید جواب بدم؟ گفتم: فعلاً بخندید تا بعد!...

شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
سه روایت از زندگی آماده اجراست

جمعه چهارم اردیبهشت 1388
ديدار با استاد سمندريان

دوستم سعيد تصميم گرفته بود كه وارد كلاسهاي بازيگري استاد سمندريان بشه واين دوره رو بگذرونه.باهم رفتيم به محل كارگاه استاد - كانون آموزش هاي هنري سمندريان،واقع در خيابان شريعتي،انديشه ي يكم - اولين باري بود كه اونجا مي رفتم.وارد شديم،جمعيتي عظيم فضاي كوچك كارگاه رو چنان پوشانده بود كه تنفس را دشوار مي كرد.اولين سوال را از خودم پرسيدم: چقدر آدم عشق بازيگري؟ و دومين سوال را سعيد از من پرسيد:چرا كارگاه اينقدر حقيرانه وكوچك است،آيا معادل هاي سمندريان وامثال وي دركشورهاي ديگرنيز چنين شرايطي دارند؟خلاصه سعيد فيش واريزي مصاحبه -6000تومان- را تحويل داد وبه انتظار نشستيم.اين مجموعه ي گونه گون از آدم هاي عشق سينما،عشق تئاتر،خرپول،بي پول،دردمند،بي عار ودرد و.....ذهنم را به خود مشغول كرده بود.نوبت مصاحبه ي سعيد شد از مسئول كارگاه خواستم كه اجازه دهد من نيز جهت تماشاي استاد - فقط وفقط تماشا- با سعيد وارد شوم.ولي مخالفت كرد.حسي سراغم اومده بود كه مي گفت بايد ديدش،با اينكه قبل از اينها بارها با وي برخورد داشته بودم ولي نه استاد خاطرش بود ونه من از اين ديدارها ارضا شده بودم و نه ازاين ديدار احتمالي دل مي كندم.مصاحبه ي سعيد كه تمام شد گفتم من نيز مصاحبه مي دهم.هماهنگي شد و براي اولين بار با استاد تنها شدم.او سوال مي كرد ومن درحالي كه محو بزرگي اش شده بودم،پاسخ مي دادم.پس از آن نوبت به اتود شد و بعد تمام.آمدم بيرون، حق ويزيت را دستي پرداختم وخارج شديم.روز قشنگي بود 10الي 15 دقيقه با او تنهابودم،تنهاي تنها.
فردا كه تماس گرفته شد هر دو مورد پسند استاد واقع شده بوديم.اما افسوس كه شرايط كاري ام اجازه ي شاگردي استاد را در اين مقطع نمي دهد.سعيد ثبت نام كرد وهم اكنون كلاس ها آغاز شده است.به من هم بطور استثنا يك ترم مرخصي داده شد...تا شروع ترم آبان...آيا شرايط...؟؟!!

