تياتر

(2)

مرد: سلام خانم.

زن: سلام

مرد: شما پفك دوست داريد؟

زن: پفك؟ واسه ش مي ميرم.

مرد: [ پفكي به او مي دهد.]

زن: ممنون

مرد: پس مي تونم اينجا بشينم؟

زن: براي چي؟

مرد: پفك رو باهم بخوريم.

زن: لطفا" مزاحم نشيد.

مرد: ببخشيد!

(3)

مرد: سلام خانم

زن: سلام

مرد: شما به شعرعلاقه داريد؟

زن: من عاشق فروغ ام.

مرد: چه تفاهمي، پس مي تونم اينجا بشينم.

زن: براي چي؟

مرد: گفتمان پيرامون اشعارفروغ

زن: گفتمان با شما؟

مرد: ايرادي داره؟

زن: ايراد؟ نمي دونم.

مرد: پس مي تونم اينجا بشينم؟

زن: شما خيلي رو داريد

مرد: سپاسگذارم

زن: لطفا" مزاحم نشيد.

مرد: ببخشيد!

(4)

مرد: سلام خانم

زن: سلام

مرد: مي تونم بپرسم چرا تنهاييد؟

زن: نه!

مرد: خُب مي پرسم!

زن: ولي من گفتم نه!

مرد: ولي من نشنيدم

زن: لطفا" مزاحم نشيد.

مرد: ببخشيد!

(5)

مرد: سلام خانم

زن: سلام

مرد: من دوستتون روديدم كه دنبال جزوه بود؟

زن: خُب آره!

مرد: شما جزوه درس....؟ [به بازيگرزن] به نظر شما اسم درس رو بگيم؟

زن: نه دردسر درست مي شه!

مرد: باشه. [مكث] پس يه بارديگه. [دوباره بازي مي كند.] شما جزوه درس نقطه چين رو مي خوايد؟

زن: آره

مرد: من جزوه ي كامل رو دارم.

زن: جدي مي گيد آقا؟!

مرد: بله

زن: من مي تونم يه نسخه از روش بزنم؟

مرد: من قبلا" يه سري براتون گرفتم.

زن: واي شما چقدر خوبيد.

مرد: قابل شما رو نداره [جزوه اي به زن مي دهد.]

زن: ممنون

مرد: حالا مي تونم اينجا بشينم؟

زن: البته! بفرماييد.

مرد: متشكرم [وپيروزمندانه مي نشيند.]

(6)

مرد: [كاملا" ناگهاني] راستي شما نامزد داريد؟!

زن: چطور مگه؟!

مرد: ببخشيد!

(7)

مرد: راستي شما نامزد داريد؟!

زن: چطور مگه؟!

مرد: همينطوري

زن: همينطوري كه نمي شه

مرد: آخه حلقه تو دستتونه

زن: اين [حلقه را نشان مي دهد.] براي رد گم كُنيه!

مرد: [شادمان] پس عاليه!

زن: چي عاليه؟

مرد: رد گم كني كه گفتي

زن: ببخشيد من متوجه نمي شم.

مرد: خر خودتي

زن: شما چيزي گفتيد؟!

مرد: نه!

زن: ببخشيد!

(8)

مرد: شما خوابگاهي هستيد؟

زن: بله

مرد: چه بد!

زن: شما چيزي گفتيد؟!

مرد: عرض كردم شب تا ساعت چند مي تونيد بيرون باشيد؟

زن: نُه

مرد: شب هم مي تونيد بيرون باشيد؟

زن: اگه لازم باشه

مرد: بايد فرم پُر كنيد؟

زن: اگه لازم باشه

مرد: بايد كسي مثل عمويي، خاله اي، عمه اي، پسرخاله اي ضمانت كنه؟

زن: اگه لازم بشه

مرد: عذر مي خوام خانم،من مي تونم عموي شما بشم؟!

زن: شما چيزي گفتيد؟!

مرد: ببخشيد!

(9)

مرد: خوابگاه سوسك داره؟!

زن: زياد

مرد: موش چي،موشم داره؟!

زن: فراوون

مرد: كلبوك!؟

زن: چي؟

مرد: مارمولك

زن: نيستي كه ببيني

مرد: ببينم امنيت چي؟

زن: شما چي گفتيد؟!

مرد: ببخشيد!

(10)

زن: ببخشيد، شما خوابگاهي هستيد؟

مرد: خوابگاهي نه ولي تو خوابگام

زن: چطوري؟

مرد: مهمانم

زن: چرا؟

مرد: چرا چي؟

زن: چرا مهمان؟

مرد: آخه فقط 4سال مي تونيد تو خوابگاه باشيد.

زن: مگه شما ورودي چه سالي هستيد؟!

مرد: 71

زن: يعني چند سال؟!

مرد: 12،11سال

زن: ببخشيد!

(11)

زن: به نظر تو خوابگاه دخترا بهتره يا پسرا؟

مرد: بهتر نيست بگيد خوابگاه خواهران يا برادران؟

زن: چه فرقي مي كنه؟

مرد: والا هيچي؟

زن: حالا كدومش بهتره؟

مرد: اين پرسيدن داره؟ خوابگاه خواهران؟

زن: چرا؟

مرد: چون.... ببخشيد!

(12)

مرد: مي گم ديگه كسي به خوابگاه شما حمله نكرد؟

زن: متوجه نمي شم

مرد: يعني شخصي شبانه وارد خوابگاه نشد؟

زن: متوجه نمي شم.

مرد: بابا هيچ پسري از ساختمان تازه ساز كنار خوابگاه به خوابگاه شما هجوم نياورد؟

زن: نه ديگه، خوابگاه امنيت داره

مرد: ولي هنوز به خوابگاههاي ما هجوم مي شه!

زن: جدي مي گيد؟

مرد: آره

زن: چطوري؟

مرد: بوسيله تلفن و موبايل اون هم توسط دختراي بيكار ساعت 5،4،3صبح [به ويلون زن]تقصير كيه؟[ويلون زن،زن را نشان مي دهد.]

زن: ببخشيد!

(13)

مرد: مي گم شما سيگار كه مي كشيد؟

زن: سيگار؟!

مرد: آره، ايرادي داره؟

زن: نه

مرد: نه يعني چي؟ داره يا نداره؟

زن: ما دخترا كه سيگار نمي كشيم.

مرد: شما خر گيرآورديد!؟

زن: بله!؟

مرد: مي تونم سيگار بكشم؟

زن: نه

مرد: پس مي كشم؟

زن: خب بكش

مرد: [لجوجانه] نمي كشم.

زن: نكش [سكوتي حكم فرما مي شود.] شما ناراحت شديد؟

مرد: زياد نه!

زن: ببخشيد!

(14)

زن: تو خوابگاه شما پسرا سيگار مي كشند؟

مرد: اين پرسيدن داره؟ توخوابگاه شما چي؟

زن: چي؟

مرد: كسي سيگار مي كشه؟

زن: من كه گفتم دخترا اصلا" سيگار نمي كشند.

[مرد ناجور مي خندد.]

زن: چرا مي خنديد؟

مرد: آخه حرفهاتون خنده داره

زن: درست صحبت كنيد آقا

مرد: ببخشيد!

(15)

مرد:اگه توي خوابگاه سيگار تموم شد، شما چكار مي كنيد؟

زن: من كه گفتم دخترا اصلا" سيگار نمي كشند.

مرد: ببخشيد!

(16)

زن: اگه تو خوابگاه شما سيگار تمام شد، چكار مي كنيد؟

مرد: مي ريم برج مي خريم.

زن: اگه ماشين نبود؟

مرد: آژانس

زن: اگه آژانس طبق معمول آدرس رو گم كرد؟

مرد: پياده!

زن: هميشه سيگارهاي شما تمام مي شه؟

مرد: نه بابا سيگار همه تموم مي شه.

زن: اونا چكار مي كنن؟

مرد: مي رن اتاق 207 مي گيرن؟

زن: ببخشيد!

(17)

زن: به نظر تو بهترين جاي دنيا كجاست؟

مرد: دانشگاه خليج فارس بوشهر

زن: آفرين! حالا اگه گفتي چرا؟

مرد: چون تو خوابگاهاش اصلا" آب قطع نمي شه و.....

زن: برق هم اصلا" قطع نمي شه و.....

مرد: اتاقاش تكنفره س!

زن: بسيار بزرگه!

مرد: آرامش زياده!

زن: آشپزخونه هاش

مرد: من كه مي ميرم واسه دست شويي هاش

زن: بچه ها شادن!

مرد: اصلا" افسرده نيستن!

زن: حالا از خود دانشگاه بگيم؟

مرد: من شروع كنم؟

زن: بفرماييد

مرد: همه جاش آسفالته!

زن: بچه ها مثل ماست درس پاس مي كنن!

مرد: همه ش رفاقت!

زن: همه ش صداقت!

مرد: من كه دلم لك زده براي ديدن يه دونه سگ!

زن: ببخشيد!

(18)

مرد: يه سوال، يه سوال،مي گم مگه تو خوابگاه شما آب حوض خالي مي كنن؟!

زن: نه، چطورمگه؟

مرد: آخه بعضي ازخانمها پاچه هاشون تااينجاست. [بادست نشان مي دهد.]

زن: ببخشيد!

(19)

زن: مي گم مگه پسرا آرايشگاه نمي رن؟

مرد: چطور مگه؟

زن: آخه بعضي ها موهاشون تا اينجاست. [با دست نشان مي دهد.]

مرد: ببخشيد!

(20)

زن: چرا پسرا درس نمي خونن؟

مرد: مگه شما دخترا مي گذاريد.

زن: ببخشيد!

(21)

مرد: چرا دخترا درس نمي خونن؟

زن: مگه شما پسرامي گذاريد.

مرد:ببخشيد!

(22)

زن: مي گم شما چه وقت با بچه هاي دواس دعوا مي كنيد؟

مرد: هر وقت مجبور بشيم.

زن: مي زنيد يا مي خوريد؟

مرد: خب معلومه مي زنيم!

زن: واسه همينه كه زير چشماتون كبود شده؟

مرد: نه اين از بي خوابيه

زن: خيلي دردتون مي گيره؟

مرد: ازچي؟

زن: از كتك ها

مرد: من كه گفتم،فقط مي زنيم.

زن:[با طعنه] منم باوركردم،پس ببخشيد!

(23)

زن: شما چرا با بچه هاي دواس دعوا مي كنيد؟

مرد: بيشتر بخاطر شماها

زن: چرا؟

مرد: چون بلانسبت باغيرتيم!

زن: شما مگه ماها رو دوست دارين؟

مرد: [پس از فكر كردن] نُچ!

زن: ببخشيد!

(24)

زن: مي گم شما مگه ما ها رو دوست داريد؟

مرد: با اجازه بزرگ ترها بله

زن: ببخشيد!

(25)

زن: شما عاشق من هستيد؟

مرد: چطور مگه؟

زن: آخه برام جزوه كپي كردين

مرد: اگه اينطوريه، پس آقاي باقرپور عاشق همه س!

زن: ببخشيد!

(26)

زن: شما عاشق من هستيد؟

مرد: يه لحظه اجازه بدين [به ويلون زن] شروع كن [قلب خود را مي گيرد. تنظيم كار مي كنه[مكث] نه اونقدر كه شما فكر كنيد.

زن: ببخشيد!

(27)

مرد: شما عاشق من هستيد؟

زن: برو گم شو!

مرد: ببخشيد!

(28)

زن: شما موبايل داريد؟

مرد: مگه شما نداريد؟

زن: شارجش تموم شده

مرد: الان لازم داريد؟

زن: آره [مردگوشي موبايلي به او مي دهد.] ممنون

مرد: لطفا" خلاصه صحبت كنيد.

زن: ببخشيد!

(29)

[موسيقي حاكم است و زن با كسي تلفني صحبت مي كند.]

مرد: شما براي كي زنگ زديد؟

زن: براي شما مهمه؟

مرد: زياد نه؟

زن: پس با نامزدم صحبت كردم.

مرد: با نامزدت؟ اونم با موبايل من؟

زن: آره

مرد: شما كه گفتيد نامزد نداريد؟

زن: خُب بگم [مكث] ديگه كاري نداريد؟

مرد: پس چرا بامن حرف زديد؟

زن: ايرادي داشت؟

مرد: نه

زن: پس من رفتم

مرد: پول كپي يادت نره.

زن: ببخشيد!

(30)

[زن موبايل را پس مي دهد.]

زن: من براي پر كردن وقتم با شما وارد گفتگو شدم،ديگه كاري نداريد؟

مرد: ببخشيد!

(31)

مرد: مي تونم يه چيزي بگم؟

زن: بگو

مرد: كار منم فقط يه شرط بندي بود.

زن: باكي؟

مرد: با دوستام

زن: كه چي؟

مرد: كه 10دقيقه با شما حرف بزنم،يعني در واقع مُخ ت روبخورم.

زن: واقعا" كه..

مرد: ببخشيد!

(32)

زن: اينا دوستاي تو اند؟

مرد: آره، اونها هم كه دوستاي تواند

زن: آره

مرد: [با تماشاگر]همه ي اين بازي فقط بخاطر اين بود كه بدونيم، آيا مي تونيم كاري انجام بديم كه اين بچه ها واقعا" باهم دوست بشن[رو به زن] يعني مي تونيم؟

زن: نمي دونم

مرد: ببخشيد!

زن: ببخشيد!

هردو: ببخشيد!

[نور مي رود و تمام]

ارديبهشت ماه هزاروسیصد وهشتادوسه- بوشهر

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 15:7  توسط رضا بهارلو  |