تبليغاتX
تو هرگز نخواهی کُشت - منم بابا شدم

دوشنبه شانزدهم دی 1387

منم بابا شدم

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

 

حدود ساعت یک ونیم بعدازظهر سه شنبه ده دی ماه در حال آماده شدن برای رفتن به تمرین بودم که مشاهده کردم همسرم شیرین پوررضا(کارگردان نمایش) احساس درد می کند.عازم بیمارستان شدیم.با سعید وفایی(بازیگردان نمایش) تماس گرفتم وجریان را تعریف کردم واو نیز مثل همیشه خیالم را از بابت تمرین گروه راحت کرد-آخه چهارشنبه بازبینی داشتیم واین آخرین جلسه تمرین بود.- به هرحال کارگردان ما بستری شد و کمتر از یک ساعت بعد آقا مسیحا اولین فرزندمان به دنیا آمد.خدایش وصف کردن اون لحظه خیلی سخته و فقط می تونم بگم بی نظیر بود وبس.

خانم کارگردان در بیمارستان بستری بود وما در سالن اصلی تالار مولوی درحال آماده سازی گروه برای اجرا بودیم.به همراه سعید تمامی توصیه های لازم را به بچه ها گفتیم.هیئت محترم بازبین آقایان خلقی وتفرشی وخانم تیموری وارد شدند ونمایش شروع شد.اجرای خوبی داشتیم .پس از اجرا آقای حسامی مدیر اجرایی جشنواره که همکاری صمیمانه ای نیز با تمام گروهها داشتند اعلام نمود که یک سوم آثار چهت بازبینی نهایی پذیرفته می شوند واکنون که نتایج اعلام شده است.نمایش ما هم " زندگي×3 "  يا  "سه روايت از زندگي جزء پذیرفته شدگان است.و می بایست بازبینی نهایی خود را دراسفند ماه ارایه دهیم.

این بود تمام آنچه که در این یک هفته ی آخیر بر ما گذشت.

نوشته شده توسط رضا بهارلو در 22:32 |  لینک ثابت   •